خانه / اساتید و کارآفرینان / رستوران خاور خانوم کارآفرین

رستوران خاور خانوم کارآفرین

رستوران خاور خانوم کارآفرین

رستوران خاور خانوم کارآفرین
رستوران خاور خانوم کارآفرین

شروع کسب و کار خاور خانوم

داستان کسب و کار خاور خانم کارآفرین از یک شب بارانی آغاز شد که خودش برای ما بازگو می کند خاور خانم با همان لهجه دوست داشتنی شمالی تعریف می کند: «من و شوهرم در همین روستا کشاورزی می کردیم و یک خانه کوچک داشتیم که بالکن خوش منظره ای داشت. مقابل خانه کوچک ما یک میدان بزرگ قرار داشت و معمولا هر چند روز یک بار یک خودرو از شهر می آمد و دور آن چرخی می زد. سرنشینانش همان جا دور میدان چای و غذا می خوردند یا هندوانه و خربزه ای پاره می کردند. بالکن کوچک ما هم مشرف به جاده بود و من وقت بیکاری آنجا می نشستم و بیرون را تماشا می کردم.

حدودا سال ۷۴ بود، یک روز مثل همیشه یک خودرو به روستایمان آمد و چرخی دور میدان زد و راننده از من پرسید: «خانم اسم این روستا چیست؟» جوابش را دادم و کمی هم با هم صحبت کردیم. همان وقت باران نم نم شروع به باریدن کرد. سرنشینان خودرو پنج، شش نفر، اعضای یک خانواده بودند و پرسیدند که می شود غذایمان را روی بالکن شما بخوریم. قبول کردم و حتی برایشان چای هم دم کردم. آن ها هم روی بالکن غذا و چای خوردند و استراحتی کردند. آن ها می خواستند یک شب در روستا بمانند. پرسیدند کسی را سراغ دارید که خانه اش را امشب به ما اجاره دهد؟ آن زمان هیچ روستایی خانه اش را اجاره نمی داد، اصلا ذهنیت خوبی راجع به اجاره دادن خانه وجود نداشت و کار بدی به شمار می رفت.

من از همسرم اجزاه گرفتم و از آن ها خواستم شب را در خانه ما بمانند، یک اتاق هم که درش به بالکن باز می شد به آن ها دادیم. ما هنوز بچه نداشتیم، بنابراین زندگی آرام و تمیزی داشتیم که به دل آن ها هم نشست.»بالکنی که دیگر جوابگوی مشتری ها نبود

خاور خانم تعریف می کند که چطور آن خانواده تهرانی باعث شروع کارش شدند و حسابی برای او تبلیغ کردند. او ادامه می دهد: «در واقع کار من از همان خانواده شروع شد. آن خانواده تهرانی بودند و دو سه هفته بعد از رفتن آن ها، یک گروه دیگر که فامیل آن ها و اصفهانی بودند، آمدند و درواقع خانواده اول، روستای سرولات و ما را به آن ها معرفی کرده بودند. آن ها هم آمدند، چند روزی ماندند.
 
 خاورخانم و قاشق سحرآمیز
 
 
از آن زمان به بعد هم خودشان و هم فامیل هایشان هر چند وقت یک بار به سرولات می آمدند. حتی گاهی از قبل خبر می دادند و من هم بدو بدو می رفتم مغازه و کلی خرید کرده و شروع می کردم به درست کردن انواع مربا، ترشی و میرزاقاسمی و باقلاقاتق و آن ها را در یخچال و فریزرمان جاسازی می کردم تا وقتی مهمان ها از راه می رسند من آمادگی پذیرایی داشته باشم. آن ها هم علاوه بر اقامت، کلی از ما مربا، ترشی و خوراکی های محلی می خردیدند، طوری که من و همسرم دیگر کار کشاورزی را رها کردیم و مشغول تهیه مربا و ترشی برای فروش به مهمانان و مشتریان شهریمان شدیم.
خودمان شروع به دعوت کردیم
کم کم طوری شد که دیگر هر خودرویی سری به روستایمان می زد، خودمان صدایش می کردیم که بیاید یک چای با ما بخورد. دو، سه سال به همین صورت گذشت و هر یک یا دو ماه، چند گروه می آمد. ایام بهار و تابستان، تعطیلات آخر هفته یا تعطیلات خاص مثل ایام ۲۲ بهمن یا عاشورا، گروه های بیشتری می آمد. بالکن ما ابتدا حدود ده نفر بیشتر جا نداشت که آن را فرش کرده و یک میز و صندلی چهار نفره هم گذاشته بودیم و از مهمان ها با چای، صبحانه، ناهار و شام پذیرایی می کردیم، اما مهمان ها یا به عبارتی مشتری ها که بیشتر شدند، بالکنمان دیگر جوابگو نبود.
بنابراین آن را بزرگ تر کردیم و حدود ۳۰ تا ۴۰ صندلی هم روی آن گذاشتیم. کمی بعد بالکن را مسقف کردیم تا زمستان و هنگام بارش برف و باران مشتری ها اذیت نشوند. زیر بالکن هم یک سالن دیگر درست کردیم و تعدادی میز و صندلی هم آنجا گذاشتیم. در این زمان هنوز هیچ یک از اهالی روستا حاضر نبودند خانه شان را به مسافران کرایه بدهند، بنابراین اتاق های خانه خودمان را در اختیار مسافرانی که تمایل داشتند، شب را در روستا بمانند، قرار می دادیم.»
 
رستوران محلی خاور خانوم
رستوران محلی خاور خانوم

آشنایی بیشتر با رستوران خاور خانوم

از یک زنی روستایی بدون هیچ تحصیلات و امکاناتی با دست های خالی که توانست با غذاها جادو کند. حالا دیگر رستوران خاور خانم شهرتی برای خود دست و پا کرده و پای خیلی ها را به روستای سرولات باز کرده است تا فقط طعم غذای او را بچشند.

خاور خانم تمام این سال ها توانسته میزبان خوبی برای آدم هایی باشد که به خاطر او پا به این منطقه گذاشته و حالا سرولات را به یک منطقه توریستی تبدیل کرده اند. عنوانی که اغراق نیست اگر بگوییم تنها به خاطر خاور خانم به این منطقه اعطا شده است.
مثل اینکه وارد بهشت می شوی. جاده جنگلی که از روستای کوچکی بالا می رود. هر چه بیشتر بالا می روی موفق می شوی منظره دریا را بهتر ببینی. در کنار جاده زن های روستایی هرکدام در گوشه ای بساطی برای خود پهن کرده اند، از شال و کلاه بافتنی و قلاب بافی گرفته تا ترشی و آبغوره. همه چیز در بساطشان پیدا می شود. از هر کسی هم که بپرسی، آدرس رستوران خاور خانم را نشانت می دهد. کمتر از نیم ساعت که از جاده بالا می روی حرکت ماشین ها آهسته می شود.
دیگر باید دنبال جای پارک باشی. شلوغی جمعیت توجهت را جلب می کند. همه این شلوغی برای رستوران خاور خانم است. اگر روز تعطیل باشد و تابستان، پیدا کردن جای پارک زمان زیادی می برد و حتی مجبور می شوی خیلی دورتر از رستوران پارک کنی. بعد از معضل جای پارک برای سفارش دادن غذا به صف بلندبالایی می رسی، صفی که در روزهای تعطیل به دو ساعت هم می رسد و خیلی ها را منصرف می کند.
روزهای تعطیل کمی بی نظمی و شلوغی این رستوران آزادهنده است. ممکن است غذا را سفارش بدهی اما جایی برای نشستن پیدا نکنیم. یعنی همانقدر که باید در صف سفارش غذا بایستی یک نفر هم باید جایی برای نشستن پیدا کند.
 
تجربه شخصی یکی از گردشگران در سفرر به رستوران خاور خانوم

رستوران خاور خانوم واقعا پدیده ایه برای خودش، روستایی کوچیک در دل جنگل و کوه که قاعدتا باید خلوت و سوت و کور باشه فقط به یمن وجود یک خانم کارآفرین و رستورانش تبدیل شده به یک جاذبه توریستی. ماشین های مدل بالا از کیلومترها دورتر از رامسر و چابکسر و حتی شهرهای دیگه به این روستا میان تا مزه دستپخت خاور خانومو بچشن. منظره واقعا جالبیه. خود ساختمان رستوران یک ساختمان نیمه کارست. در حال حاضر فقط در زیرزمینش صندلی چیدن که دورتادور نمای شیشه ای داره و اگر شانس بیارید و میز گوشه جنوب شرقی سالن خالی باشه منظره ای رو می بینید که من عکسشو گذاشتم. غذا خوردن در حالی که کوه و جنگل و دریا در یک تابلوی واقعی جلوی چشمتونه واقعا لذت بخشه. قاعدتا با درآمدی که این رستوران داره به زودی ساختمانش تکمیل بشه. فقط امیدوارم فکری هم برای پارکینگ بکنن که اونجا مشکل بزرگیه.

منو خیلی مفصل نیست. پیش غذاها باقالی قاتوق و میرزاقاسمیه که هر دو خیلی خوشمزن مخصوصا باقالی قاتوق. ماست محلی تو ظرف سفالی و زیتون پرورده و سیر ترشی هم عیشتونو تکمیل می کنه.
کباب چنجه یا فیله از نظر من بهترین سفارشه. مزش بی نظیره و از کباب ترش نرم تره. کباب ترش هم عالیه ولی احتمالا به دلیل موادی که برای طعم دار کردن بهش می زنن معمولا به نرمی کباب فیله نیست. یک مرغ شکم پر هم سفارش دادیم که اونم خیلی زیاد و خوشمزه بود و راحت سه نفرو سیر می کرد. برنج هم همراه با ته دیگ برنجیه.
قیمت ها غیر قابل باوره. کباب ترش و کباب فیله هر دو یک قیمت دارن حدود بیست و خورده ای. بعید می دونم هیچ جای دیگه بشه با این قیمت و این حجم و کیفیت غذای شمالی خورد. مرغ شکم پر گرون تره و سی و خورده ایه. متاسفانه منوشون فقط یک برگ کاغذ تبلیغ بدون قیمته. اول هم یک نفر باید بره سفارش بده و پولو پرداخت کنه و سرویس فقط محدود میشه به آوردن غذا. به لطف خاور خانوم اقتصاد این روستا هم خیلی خوب شده و درآمد خوبی از فروش انواع زیتون و ترشی و لواشک و … به مشتری های رستوران دارن. خیلی هم تبلیغ رب انارشون رو می کنن و میگن که خاور خانوم کباب ترشش رو با رب انارای من درست می کنه. در مسیر هم کلی از خانم های محلی آب نارنج میفروشن.
 اگر گذرتون به رامسر افتاد حتما یک ناهارو برای رفتن به خاور خانوم برنامه ریزی کنید. ترجیحا هم روزهای غیر تعطیل برید که مشکل پارک نداشته باشید و از صف هم خبری نباشه. (علیرضا حیدری )
 
از گردشگران خارجی تا مصاحبه با مجلات مختلف
کم کم پای گردشگران خارجی هم به خانه خاور خانم باز شد و شهرت او بیشتر. بنابراین تصمیم می گیرد خانه اش را بزرگ تر کند. او ادامه داستانش را اینطور بیان می کند: «ده سال به همین صورت گذشت تا اینکه سر و کله خبرنگارها از روزنامه ها و مجلات مختلف و همین طور گردشگران خارجی پیدا شد. جایی که داشتیم خیلی کوچک بود، به طوری که گاهی جمعیت زیاد می شد و ما جا نداشتیم و من از این وضع گریه ام می گرفت. به همین دلیل کنار بالکن، یک آشپزخانه و یک سالن ۶۰-۵۰ نفری درست کردیم و اینطوری رستوران خاور خانم شکل گرفت.
 
 خاورخانم و قاشق سحرآمیز
 

 

این قضیه به حدود سال ۸۴ تا ۸۵ بر می گردد. از آن زمان به بعد دیگر اتاق کرایه ندادیم و فقط به ناها و شام دادن و گاهی صبحانه اکتفا کردیم، در عوض همسایه ها و سایر اهالی روستا که حالا دیگر مثل سابق فکر نمی کردند، اتاق هایشان را به مردم اجاره می دادند و آن ها هم صاحب درآمدی شده بودند. کار و بار ما هم سال به سال رونق بیشتری گرفت و از آنجا که بالکن، سالن بالا و سالن پایین جدا بود و در مجموع جالب به نظر نمی رسید، چند سال پیش تصمیم گرفتیم کل ساختمان را تخریب کرده و یک ساختمان و رستوران بزرگ چندطبقه در همین جا بسازیم. البته فعلا یک سالن را برای پذیرایی از مهمان ها نگه داشته ایم و در همین جا به مشتریانمان خدمات می دهیم.»
خاور خانم و همسرش هنوز هم از ۶ صبح مشغول کار هستند و بیشتر کارها با خودشان است: «ده سال اول را فقط خودم و همسرم کار می کردیم. سرمان که شلوغ تر شد، یکی از خواهرزاده هایم و چندی بعد خواهرزاده دیگرم به کمکمان آمدند، اما الان ده نفر نیروی ثابت دارم که بیمه هم هستند و در روزهای خلوت زمستان به نوبت از آن ها کمک می گیریم؛ ولی در ایام عید و تابستان و اوج ورود مسافر تا ۲۵ نیرو هم برایمان کار می کنند که البته بیشتر آن ها زن هستند. با این همه هنوز بیشتر کارها را خودم و همسرم انجام می دهیم. با اینکه وضعمان خوب شده و نشاخته شده هستیم، اما هنوز مثل سال های اول کار می کنیم. ساعت ۶ صبح بیدار می شویم و قبل از اینکه کارگران از راه برسند، نصف کارها را انجام داده ایم.»
 
آدرس و تلفن رستوران خاور خانم 
 ادرس : گیلان رشت جاده لنگرود . چابکسر به رامسر، خروجی سرولات، لیمه سرا
تلفن  : ۰۹۱۱۳۴۴۴۹۳۴
 
نتیجه گیری :  همونطور که می بینید همچیز از یک پذیرایی ساده شروع شد و به یک کسب و کار موفق رسیده و این داستان ادامه دارد یادآوری  می کنم امروزه اولین و پر رونق ترین کسب و کار جهان گردشگری می باشد مخصوصا گردشگردی روستایی , مخصوصا این ایده در ایران پر از ترافیک و دود و تنش بسیار جوابگوست تصور کنید افرادی رو که برای فرار از محیط زندگی پر از تنش و دود ترافیک و پناه بردن به یک محیط پر از آرامش سکوت و هوای تازه چقدر حاضرند بپردازند , کمی فکر کنید شاید شما هم بتوانید
لینک کوتاه : http://idehamooz.ir/RZ19F

همچنین ببینید

زندگینامه دکتر شاهین فرهنگ

زندگینامه دکتر شاهین فرهنگ

زندگینامه دکتر شاهین فرهنگ مدرس علم موفقیت زندگینامه دکتر شاهین فرهنگ ایده آموز امروز برای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


6 − شش =